در تمام شب چراغی نیست /در تمام دشت /نیست یک فریاد..../ ای خداوندان ظلمت شاد! /از بهشت گندتان،ما را /جاودانه بی نصیبی باد!/ باد تا فانوس شیطان را برآویزم /در رواق هر شکنجه گاه این فردوس ظلم آئین/ باد تا شب های افسون مایه تان را،من /به فروغ صد هزاران آفتاب جاودانی تر کنم نفرین * شاملو




شيوا نظر آهاري از معدود کساني بود که بدون هيچ حاشيه آفريني و بزرگ کردن نام خود اقدام به دفاع از حقوق انسان ها مي نمود چه در حوضه زندانيان چه در حوضه کودکان و چه در حوضه زنان .

شيوا از اولين روز دستگيري خود ميدانست که اتهام ها چيست همان اتهام هاي فله اي که همواره براي همه مطرح ميشود . پس ديگر تفهيم اتهام معنا نداشت . او را به انفرادي ميبرند جايي که با آن آشناست .

مطمئن هستم تيم بازجو يي که او را به بند کشانده است و از او بازجويي هاي گاه و بي گاه ميکند از استوار بودن و نترس بودن او به چه کنم چه کنم افتاده اند زيرا شيوا نظر آهاري از استوار ترين زنان دوره خود بوده و هست .

هيچگاه در برابر تهديد ها از تعهد هاي خود کوتاه نيامد . و براي تمام کساني که دردي داشتند درماني ميشد تا درد زخم هاي زندگي را براي هم نوعان خود کمتر و کمتر کند . شيوا در اين دوره ي نامردي مرد ماند و استقامت کرد تا اين استقامت اقتدا گرايان را به ستوه آورد زيرا ميدانستند پس از موج بازداشت ها و در بند کشيدن ها ، شيوا نيز موجي ميشود براي آزادي دربندان .


به پاس تمام تلاشهايش ما هم موجي شويم در کنار مادر او براي آزادي فرزند ايران .



پینوشت :

آه ...
سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد

1 چه فکر میکنی؟:

dariush گفت...

تو را چه سود فخر به فلک بر فروختم هنگامی که هر غبار راه لعنت شده نفرینت میکنند .

تو را چه سود از باغ و درخت که با یاسها به داس سخن گفتی
انحا که قدم بر نهاده باشی

گیاه از رستن تن میزند

چرا که تو تقوای خاک و اب را هرگز باور نداشتی

فغان که سرگذشت ما سرود بی اعتقاد سربازان تو بود که از فتح قلعه ی روسپیان باز میامدند
باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد
که مادران سیاه پوش داغ دار ترین فرزندان افتاب و باد هنوز از سحاده ها سر برنگرفته اند

شاملو.